محمد تقي جعفري
545
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كه چرا مىنفكنى يكبارگى كشتى ام در غصه وبىچارگى بهر حق يكبارگى بگذار دين نفس را كالياس احدى الراحتين او نگشتى ملتفت مر نفس را همچنين كشتى مر او را در عنا براى رسيدن به مقام شامخ كمال استمرار تزكيه ورياضت ضرورت دارد براى جلو گيرى از جريان مواد آتش فشانى غرايز حيوانى ، متمركز ساختن تمام قوا وپاشيدن آب خيلى زياد كفايت نمىكند ، زيرا منبع غرايز حيوانى در هر لحظه مواد خود را از جهان طبيعت مىگيرد و به جريان مىاندازد . اين جريان انقطاع ناپذير با ركود لحظهاى وساعتى از بين نخواهد رفت . سوگند اكيد خوردن در يك لحظه به اين كه هرگز به دنبال طمع كارى و خود نمايى وشهوت پرستى نخواهم رفت و آتش زدن به مادهء ثروت ومقام در يك موقع معين كه ديگر موضوعى براى ثروت ومقام پرستى باقى نماند ، در مقابل جريان مداوم غرايز سود جويى و خود پرستى كارى انجام نمىدهد . لذا آن داستان فرزندى را كه مادر بد كارش را كشت وگفت : اگر مادر را نمىكشتم مىبايست هر روز يك مرد را بكشم بايستى تاويل شود به اين كه هجومهاى شديد براى تعديل غرايز حيوانى نه براى ريشه كن كردن آنهاست ، بلكه براى اين است كه غرايز حيوانى آماده به تعديل مداوم گردد . وگر نه انسان تا آخرين نفس كه مرگش را اعلام خواهد كرد ، اسير بدن مادى ومحتويات ومحركهاى حيوانى آن است . زندگى رو به كمال واقعى ومستمر در اين دنيا به مرگهاى مستمر غرايز به معناى تعديل دايمى آنها نيازمند است . تفسير ابيات مرد مجاهدى چهل درهم داشت و در هر شب يك درهم از آنها را به آب دريا مىانداخت و به اين ترتيب ، جان كندن را براى نفس خويش سخت ودشوار مىساخت